|
|
|
|
|
از دیده خون دل همه بر روی ما رود بر روی ما زدیده چگویم چها رود
یک اربعین گذشت تا پستی دوباره زاده شد.و بعد از روزها سر در گریبانی،زمان آشتی با دیدار دوست میسر گشت.امیدوارم که دوستان غربت مرا، بی مهری و کم لطفی این حقیر نام ننهند.و انشالله بتوانم چون گذشته قدردان محبت دوستان باشم.و این مشغله ها و ... شایدحکمت و مشیتی بود از سوی خداوندقادر و متعال: ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش و امروز داستان نوح را می خواندم،به حکایتی برخوردم که مناسب دیدم آن را بیان کنم: (شیطان چگونه سوار بر کشتی نوح(ع) گشت و از هلاک نجات یافت؟) چون نوح از همه موجودات جفتی را برگزید و بر کشتی سوار نمود.نوبت به الاغ رسید که سوار بر کشتی شود،و چون نوح ریسمان او را بگرفت تا سوار بر کشتی کند الاغ امتناع می کرد و حرکت نمی کرد. وهر چه نوح ریسمان او را می کشید الاغ بیشتر امتناع میکرد.در این حال نوح گفت:سوار شو حیوان .. سوار شو..و چون امتناع الاغ را دید گفت:سوار شو شیطان سوار شو... (الاغ را شیطان خطاب نمود)و شیطان هم فرصت را غنیمت دانسته بر پشت الاغ نشسته داخل کشتی شده و از هلاک نجات یافت. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 19:21 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
امام علی(ع) در اخرین ساعات عمر شریفشان به فرزندان خود فرمودند:من از جد
شما (ص)شنیدم،که فرمودند: ( آشتی دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان. ) و این روزها هم که ماشالله چیزی که زیاد می بینیم بروز کدورتها،رنجیدنها،و اختلافات فراوان است.و چه نیک است این سنت و فرمایش حضرت رسول (ص)را احیا نماییم.و اگر موردی در بین آشنایان و دوستان بود برطرف کنیم.و جدا از مسائل دینی باید از احساس خوشایند این آشتی دادنها گفت، و تا آن را انجام ندهی حلاوتش را احساس نخواهی کرد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 19:23 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
نهم ربیع الاول آغاز امامت ابا صالح المهدی(عج) بر شیعیان و عاشقان آقا تبریک و تهنیت باد.
امروز عیدالزهرا هم هست،روزی که دشمن حضرت فاطمه زهرا(س)، دومی ملعون بدست یک ایرانی غیرتمند به هلاکت رسید. با عرض تبریک و شادباش به مناسبت این عید بزرگ به تمامی شیعیان و دوستداران اهل بیت(س)یک عیدی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 5:29 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
خدای بزرگ می فرماید:
ای فرزند آدم! ملائکه من شب و روز مواظب تو هستند،آنچه را می گویی و انجام می دهی،کم یا زیاد،همه را می نویسند.آسمان بر آنچه از تو دیده شهادت می دهد و زمین بر آنچه روی آن انجام داده ای گواهی میدهد.خورشید و ماه و ستارگان بر آنچه می گویی و عمل می کنی شهادت خواهند داد. خود نیز بر قلب و بر اعمال مخفی تو آگاهم پس از خودت غافل مباش! (حدیث قدسی،آداب الطلاب-ص۵)
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 22:28 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 0:24 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
بهاری دیگر از راه رسیده همراه با عطر خوش معنویت و تلاقی اربعین سید و سالار شهیدان آقا ابا عبدلله الحسین(ع) با شروع سال جدید نوید بخش سالی سرشار از معنویت و برکت است.از خداوند رحمن و رحیم میخواهیم این سال را برایمان سالی سرشار از موفقیت و لبریز از خاطرات زیبا و به یاد ماندنی قرار دهد .و از خداوند عزوجل برای تمام دوستان عزیز پرشین لاگی و بلاگفایی سالی خوب و پربار آرزو مینمایم .و امید که این سال پایان انتظار مشتاقان دیدار آقا باشد. و دیدگان منتظر به جمال یوسف زهرا منور گردد.(ایام به کام و التماس دعا)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 19:25 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
در سکوت سنگین خرابه، کودکی خواب بابا را دیده و در فراق پدر می گرید....
(یا ابتاه من ذاالذی ایتمنی علی صغر سنی)ای پدر کدام سنگدل در این طفلی مرا یتیم کرد؟ (یا ابتاه یا لیتنی کنت لک الفدائ یا لیتنی قبل هذا الیوم عمیا)ای پدر کاش فدای تو می شدم و چشمانم کور می گشت و تو را به این حالت نمی دیدم.... رقیه سر پدر را در آغوش می فشارد و اینک دگر او نمی گرید و آرام گرفته است. آری رقیه به دیدار بابا رفته است. فرا رسیدن روز شهادت باب الحوائج حضرت رقیه بنت الحسین(س)بر تمام شیعیان تسلیت باد.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 17:57 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
بار دیگر دستان پلید تحجر و اسلام ستیز از آستین بیرون آمد و لکه ننگی بر پیشانی خود نشاند.چقدر بدبخت و کوردلند بیچارگانی که گمان می کنند با این اقدامات می توانند ارادت و یاد بزرگان دین را از دل دوستدارانشان بیرون نمایند.
آی بیچارگان متحجر! با این اقدامات تنها بر عذاب خود می افزایید. این اولین توهین شما بیچارگان نبوده و آخرین هم نخواهد بود.و بدانید که بزودی گنبد و حرم امامان معصوم را خواهیم ساخت بهتر و با شکوه تر از گذشته. ای ذلیلان پست فطرت و نامردان روزگار! مگر اجداد شما نبودند که خون در جگر علی(ع)نمودند و فرق او را شکافتند و بر پاره تن رسول خدا سیلی زدند،و ائمه را در آتش کینه و حسد خود شهید نمودند،و مزار مطهر امام حسین(ع)را خراب کردند و آن را شخم زدند و محصول کاشتند،و مزار ائمه(س) را در بقیع خراب کردند و عزاداران و دوستداران ائمه(س)را هر جا میافتند شهید میکردند و فریاد بر می اوردند که علوی یافتیم بیایید با کشتنش ثواب کنیم و اهانت های بسیار دیگر... تا شاید به خیال خام خود از ارادت شیعیان به ائمه بکاهند لکن به کجا رسیدید ای روسیاهان! آیا جز این است که هر روز بر محبان معصومین ما افزوده می گشت،چقدر بدبختید شماها! و ... خدایا تو بر صبر توصیه نمودی.و فرمودی عاقبت از آن صابران است،با چشمانی اشکبار و دلی اندوهناک از این واقعه شوم و پلید،از تو میخواهیم رسوایی و عذاب را بر اهانت کنندگان بر مقدسات اسلامی فرو فرستی و آنان را در غرقاب عذاب خود مدفون سازی.و فرج مولایمان ابا صالح المهدی (عج)را نزدیکتر نمایی، تا با ظهور مولا این سیاه دلان بدکردار از صفحه روزگار محو گردند. این واقعه را به ائمه معصومین (س)و حضرت بقیه الله العظم امام زمان(عج)و تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می نمائیم. والسلام(سید) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 20:3 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
فکر کن با شروع هر روز مبلغ ۸۶۴۰۰ تومان به حساب بانکی ات واریز شود. و تو وظیفه داشته باشی تا پایان روز هرطور که بخواهی آن مبلغ را خرج کنی،طوریکه در پایان روز حسابت صفر شود و روز دیگر و مبلغی دیگر و ... .
اکنون با توجه به این مثال به این نکته توجه کن که هر روز ۸۶۴۰۰ ثانیه است و همواره در آغاز هر روز این ثانیه ها در اختیار توست .و تو میتوانی هر طور که بخواهی آنها را پشت سر بگذاری،راستی با این ثانیه ها چه میکنی؟
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 20:55 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز پیش خبری شنیدم مبنی بر اهانت چند روزنامه دانمارکی و سوئدی به ساحت مقدس پیامبر اکرم(ص)و این اقدام در سطح وسیع توسط مسلمانان جهان محکوم شد.و در کشورمان نیز واکنشهای زیادی داشتیم.
و اما بحث اصلی، چند ماهی است با پخش سریال شبهای برره پولهای برره ای هم توزیع و پخش می شود و روزی نیست که ناظم مدرسه انبوهی از آنان را از دانش اموزان جمع اوری ننماید.لکن انچه مرا به نوشتن این مطلب وادار نمود نوع جدیدی از این اسکناسهاست که متاسفانه به بازی با مقدسات ما پرداخته است.و متاسفانه این نوع اسکناسها با چاپ عکسهای زیاد و متنوع از حادثه عاشورا و تصاویری از معصومین سلام الله علیه زخمی بر دلهای دوستداران اهلبیت(س)نشانده است و متاسفانه هیچ نوع برخوردی با متخلفین و توزیع کنندگان این نوع اسکناسها نشده است.و این سوال در ذهن من بر جای است:مقصود توزیع کنندگان این اسکناسها چیست؟ کسب درامد؟(از این راه؟)ـ و یا اینکه خدای ناکرده..... تصمیم نداشتم تصویر اسکناسها را در وبلاگ بگذارم.لکن برای توضیح بیشتر دو نمونه از انها را میتوانید در اینجا ببینید: |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 11:21 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
الحمدلله الذی جعلنی من المتمسکین بولایته امیر المومنین علیه السلام
از تمام دوستان که با فرستادن کامنت و ایمیل این روز فرخنده را تبریک گفتند کمال تشکر را دارم. عیدی این حقیر آرزو و دعای خیر برای تمامی دوستان و عزیزان است.انشالله همه سلامت و شاد باشید و ایام به کام باشد. (سید) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 20:45 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به نزدیکی مسابقات جام جهانی و مسایل سیاسی اخیر ،سایت خبریCNN از اهرم ورزش در جهت مسایل سیاسی استفاده نموده است.و یک نظر سنجی راه انداخته با این عنوان که(آیا ایران به خاطر مسایل هسته ای باید از جام جهانی محروم شود؟)
و یک بار دیگر نوبت همبستگی و اتحاد ما ایرانیان فرا رسیده تا با ورود به این سایت و انتخاب گزینهNO مخالفت خود را با این نظر سنجی اعلام کنیم. و آدرس سایت این است: لینک بعد از ورود به صفحه اين تيتر را مشاهده خواهيد کرد: « Bush, Merkel united on Iran's nuclear threat ». لطفا این مطلب را به اطلاع دوستان خود نیز برسانید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 22:16 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
در دعا خواستم از دوست رهایی را
شوق دیدار رخ ساقی را در طلب وصل یکی مژده داد نایره ی عشق به آدینه داد شام سیه روی به نابودی است صوت سما نغمه ی داوودی است رایحه ی نرگس خوش بوی ماست شادی فرخنده فرا روی ماست (سید)
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 23:46 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
||||
شهادت جانسوز امام محمد تقی(علیه السلام)را به پیشگاه آقا امام زمان(عجل الله...)و تمامی شیعیان تسلیت عرض مینماییم. چند کلام ارزشمند از امام جواد(ع): عزت مومن در بی نیازی او از مردم است. از رفاقت با آدم بد بپرهیز،زیرا او به مانند شمشیر کشیده ای است که منظرش نیکو و آثارش زشت است. افزونى نعمت از جانب خدا بريده نشود تا آن هنگام كه شكرگزارى از سوى بندگان بريده شود. |
|||||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 23:11 توسط سیدحسن حسینی
|
|
|||||
|
|
|
|
|
روز ۲۵ اذر ماه هر سال به نام روز پژوهش نامگذاری شده است .مقوله ای بسیار با اهمیت که متاسفانه این روزها به آن کمتر پرداخته میشود.و افراد تا به دانشگاه نروند و این درس را نداشته باشند کمتر با ان آشنایی پیدا میکنند. و این موضوع با اهمیت در کتب درسی دوره های مختلف تحصیلی از ابتدایی گرفته تا راهنمایی و دبیرستان جایی ندارد.و ایکاش مسئولین امر تعلیم و تربیت ترتیبی اتخاذ نمایند تا کودکان دوره ابتدایی با روشهای اولیه پژوهش آشنا شوند و در مقاطع تحصیلی بعدی این امر بصورت کاربردی و علمی دنبال شود،تا در زمان ورود به دانشگاه یک فرد آشنا به تحقیق علمی وارد دانشگاه شده و از همان ابتدای ورود تحقیقات خود را بر مبنای صحیح و علمی انجام دهد.نه اینکه فرد پس از گذراندن چندین ترم و در زمان فارغ التحصیلی خود تازه یک مبتدی در امر پژوهش باشد. و مطمئنا با ارایه این درس در دوره های مختلف تحصیلی و روشهای تدریس مبتنی بر تحقیق و پژوهش رشد و شکوفایی علمی را در آینده سازان این مرز و بوم شاهد خواهیم بود. ۲۵آذر(سید) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 19:33 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشقان عیدتان مبارکباد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 16:54 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
خاک خواهی شد!
از رخ آئینه ها هم پاک خواهی شد! چون غباری گیج،گم،سرگشته در افلاک خواهی شد!... (ف-م)
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 16:11 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
یاد قدیما به خیر،اون روزا مرشدی بود با پرده اش و بچه مرشدی همراهش تا
بازارشو گرم کنه.میدونی بود،قهوه خونه ای،سر چراغی و حکایتی و..... اونم چه حکایاتی،از: عشق رستم و تهمینه، رودابه و زال، جوانمرگی سهراب، بیژن و منیژه، فدایی میهن آرش، و خون به ناحق ریخته سیاوش، اسفندیار رویین تن نامراد، بی وفایی افراسیاب، و نوشداروی کیکاوس، حکایت سلم و تور، ایرج و تورج بابک، و..... اما براستی چند درصد جوانان امروز با این اسامی و حکایاتشون اشنایند؟و چرا رسانه ها کمتر به این مقوله میپردازند؟ شاید اگر فردوسی و شاهنامه نبود.با وجود ان همه تغییرات در قرون اولیه اثری از زبان پارسی باقی نمی ماند. بقول خود فردوسی: بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی والسلام(سید) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 22:34 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
جعفر صادق امام راستين قبله پاکان شه دنيا و دين خوردن انگورش اندر غش فکند زهر منصورش بجان آتش فکند آن هما زين دامگه پر باز کرد سوی فردوس برين پروازکرد شد بلند از شهر بطحا شور و شين مثل روز ماتم جدش حسين
سالروزشهادت حضرت امام جعفر صادق(ع)برآقا امام زمان(عج)و تمامی شيعيان داغدار تسليت باد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 20:34 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||
|
|
|
|
|
خانم "تامپسون" معلم كلاس پنجم ابتدائي دراولين روز مدرسه مقابل دانش آموزان ايستاد و به چهره دانش آموزان خيره شد ومانند اكثر معلمان ديگر به دروغ به بچه ها گفت كه همه آنها را به يك اندازه دوست دارد.اما اين غير ممكن بود. چرا كه دررديف جلو پسر بچه اي به نام"تدي استودارد"در صندلي خود فرو رفته بود كه چندان مورد توجه قرارنداشت.خانم"تامپسون"سال قبل"تدي"را ديده بود و متوجه شده بود كه او با بقيه بچه ها بازي نمي كند.اينكه لباسهايش كثيف هستند واوهمواره به استحمام نياز دارد.براي همين"تدي"فردي نامطلوب قلمداد مي شد.اين وضعيت چنان خانم "تامپسون"را تحت تاثير قرارداد كه او عملا نمرات پاييني را بر روي برگه امتحاني اش درج مي كرد. در مدرسه اي كه خانم"تامپسون"تدريس مي كرد،لازم بود تا او شرح گذشته تحصيلي همه دانش آموزانش را مورد بررسي قراربدهد. او"تدي"را در نوبت آخر قرار داد. با اين حال وقتي پرونده وي رامرور كرد،بسيار شگفت زده شد. معلم كلاس اول "تدي"نوشته بود او بچه اي با هوش است كه هميشه براي خنديدن آمادگي دارد.او تكاليفش را مرتب انجام مي دهد ورفتارخوبي دارد.او از اينكه دور وبرش شلوغ با شد،خوشحال مي شود. معلم كلاس دوم نوشته بود"تدي"دانش آموز بسيار با هوش وبا استعدادي است. همكلاسي هايش او را دوست دارند اما او اخيرا به خاطر ابتلاء مادرش به يك بيماري لاعلاج دچار مشكل شده .واحتمالازندگي اش سخت شده است. معلم كلاس سوم نوشته بود مرگ مادرش برايش بسيار سخت تمام شد. اوتلاش مي كند تا هر چه درتوان دارد به كار بندد،اما پدرش چندان علاقه اي از خودش نشان نمي دهد. اگر در اين خصوص اقدامي نشود زندگي شخصي اش دچار مشكل خواهد شد.معلم كلاس چهارم نوشته بود:"تدي"انزواطلب است وعلاقه چنداني به مدرسه نشان نمي دهد.اودوستان زيادي ندارد وگاهي سر كلاس خوابش مي برد. اكنون خانم"تامپسون"مشكل وي را شناخته بود به خاطر همين از رفتار خود شرمسار شد.اوحتي وقتي كه ديد همه دانش آموزانش به جز"تدي"هداياي كريسمس او را با كادوها وروبان هاي رنگارنگ زيبا بسته بندي كرده اند، حالش بدتر شد. هديه "تدي"با بد سليقگي در ميان يك كاغذ ضخيم قهوه اي رنگ پيچيده شده بود كه او آن را از پاكت هاي خود درست كرده بود.خانم"تامپسون"براي باز كردن آن در بين هداياي ديگر دچار عذاب روحي شده بود. وقتي او يك گردنبند بدلي كهنه را كه تعدادي از نگين هاي آن هم افتاده بود به همراه يك شيشه عطر مصرف شده كه يك چهارم آن باقي مانده بود از لاي كاغذ قهوه اي رنگ بيرون كشيد. گروهي ازبچه هاي كلاس شليك خنده سردادند. اما او خنده استهزاء آميز بچه هارا باتحسين گردنبند خاموش كرد.سپس آن را به گردن آويخت ومقداري از عطر را نيز به مچ دستش پاشيد. حركت بعدي "تدي" كاملا خانم "تامپسون" رامنقلب كرد.اومدتها منتظر ماند تا اينكه سر انجام خانم معلم خود راتنها گير آورد.سپس به وي گفت:خانم معلم امروز شما دقيقا بوي مادرم را مي دهيد. خانم"تامپسون"هاج و واج به او نگريست.پس از خوردن زنگ آخر و رفتن بچه ها او يك ساعت در كلاس نشست واشك ريخت. از آن روز به بعد او ديگر تدريس را صرفا به آموختن،خواندن ،نوشتن و رياضيات محدود نكرد بلكه تلاش كرد تا به بچه ها درس زندگي هم بياموزد. خانم "تامپسون"بخصوص توجه خويش را به "تدي"معطوف كرد. همچنانكه با پسرك كار مي كرد گويي ذهن وي دوباره زنده مي شد.هر چه بيشتر او را تشويق مي كرد.پسرك بيشتر عكس العمل نشان مي داد. در پايان سال "تدي"يكي از بهترين دانش آموزان محسوب مي شد.خانم "تامپسون"عليرغم ادعايش كه گفته بود همه بچه ها رابه يك اندازه دوست دارد اما اين بار هم دروغ مي گفت. چرا كه تعلق خاطر ويژه اي نسبت به "تدي"داشت.يك سال بعد او نامه اي از طرف "تدي"دريافت كرد كه در آن نوشته بود او بهترين معلم در تمام زندگي اش بود. شش سال ديگر نيز سپري شد تا اينكه او نامه ديگري از طرف "تدي" دريافت كرد،"تدي" در اين نامه نوشته بود در حال فارغ التحصيل شدن از دانشگاه با رتبه عالي است. او بار ديگر به خانم "تامپسون"اطمينان داده بود كه وي را همچنان بهترين معلم تمام زندگي اش مي داتد. سپس چهارسال ديگر نيز مثل برق وباد گذشت. نامه چهارم"تدي"اذعان مي كرد كه او به زودي به درجه دكترا نايل خواهد آمد. او نوشته بود كه مي خواهد باز هم پيشرفت كند وبار ديگر احساس قلبي خود را درخصوص وي تكرار كرده بود. ماجرا به همين جا خاتمه نيافت. بهار سال بعد نامه ديگري ازطرف "تدي"به دست خانم"تامپسون"رسيد او در نامه خود نوشته بود كه با دختري آشنا شده ومي خواهد با وي ازدواج كند."تدي"اظهار كرده بود از آنجا كه چند سالي است پدرش را از دست داده موجب افتخارش خواهد بود اگر خانم "تامپسون" بپذيرد وبه جاي مادر داماد در مراسم عقد حضور داشته باشد.والبته خانم "تامپسون"پذيرفت.حدس مي زنيد چه اتفاقي افتاد؟ او در مراسم همان گردنبندي را در گردن آويخت كه چند نگينش افتاده بود وهمان عطري را مصرف كرده بود كه خاطره مادر"تدي" را درياد او زنده كرده مي كرد. در مراسم عروسي "تدي"با ديدن خانم "تامپسون"لبخند رضايت بر لبانش نشست پيش رفت و موادبانه دست او راگرفت. بوسه اي بر پشت آن زد وآهسته در گوش خانم معلم خود مطلبي را گفت كه خانم "تامپسون"در حالي كه اشك در چشمانش جمع شده بود آهسته پاسخ داد تو كاملا در اشتباهي."تدي"اين تو بودي كه به من آموختي مي توانم مهم وتاثير گذار باشم. در آن زمان من اصلا نمي دانستم چطور بايد به دانش آموزان درس بياموزم تا اينكه با تو آشنا شدم.من برا ي تو وهمسرت آرزوي موفقيت وزندگي خوب مي كنم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 11:23 توسط سیدحسن حسینی
|
|
||